industry

جستجوگر

درباره ما

پيوندهای سایت

    لينكي ثبت نشده است

خبر نامه

عضویت لغو عضویت

پیوندهای روزانه

    لينكي ثبت نشده است

آرشيو مطالب

    افراد آنلاين : 1
    بازديد امروز : 10
    بازديد ديروز : 13
    بازديد كل : 690

روش ساخت لوگو در لوگولند روش ساخت لوگو در لوگولند

طراحي لوگو آرم و نشان تجاري در logoland

يكي از اصول اوليه و مهم برند سازي طراحي و ساخت لوگو يا نشان تجاري مي باشد كه از اين طريق مي توان به سريع ترين شكل ممكن اهداف، خدمات و محصولات برند خود را به مخاطب عرضه نموده و باعث ايجاد ارتباط بهتر با مشتري خود مي شود. طراحي لوگو ها بر حسب نياز و خواست شما در دو سبك مختلف انجام مي شود.

طراحي نشانه نوشتاري (لوگو تايپ يا مونو گرام)

نشان تصويري ( آرم )

ماموت | هنر خلاق ماموت | استوديو ماموتبايدها و نبايدهاي طراحي لوگو | ماموت | هنر خلاق ماموت | استوديو ماموت

طراحي و ساخت logo

ساخت لوگو حرفه اي يكي از اصول اوليه و مهم برند سازي مي باشد كه در سريع ترين شكل ممكن اهداف خدمات و محصولات هر برند را به مخاطب خود مي رساند . نشانه نوشتاري ، نشانه اي ميباشد كه صرفا به جاي استفاده از تصوير از كلمات ، حروف ها و نوشته ها استفاده ميشود و براي معرفي كردن يك روزنامه يا يك شركت به كار ميرود و به طور فشرده و مفيد يك هويت را نشان ميدهد.

بايد بدانيد سابقه ساخت لوگو به زمانهاي بسيار بسيار دور بر مي گردد، آنجا كه انسانهاي اوليه براي انتقال مفاهيم  مربوط به مثلا شكار در يك نقطه، علائمي را روي ديوار غارها ثبت مي كردند و هر كجا آن علامت ديده ميشد، مفهوم واحدي را به مخاطب و بيننده منتقل مي نمود.

ساخت لوگو حرفه اي logoland.com

ساخت لوگو و نشانه تصوير همانطور كه از نامش پيداست با استفاده از تصوير پيام خود را به بيننده منتقل مي كند. اين نوع از طراحي مي تواند به نوعي اولگو برداري از خود محصولات توليدي و يا اشكال انتزاعي و هندسي باشد .

در ساخت لوگو ها ممكن است از تكنيك هاي دوبعدي و سه بعدي استفاده شود كه هركدام با توجه به نوع فعاليت خود داراي جذابيت هاي خاص خود هستند.

 نمادين، سمبليك يا آيكنيك

طراحي لوگو با استفاده از سمبل ها و يا نمادهاي طبيعي در طبيعت

لوگو تايپ، آرم نوشتاري

لوگوي نوشتاري با نوع فونت اختصاصي و منحصر به فرد

لوگو تركيبي

تركيبي از نماد و متن كه نشان گر برند مورد نظر باشد

منبع : http://logoland.parsiblog.com/

بازدید : | ۲۳ دى ۱۳۹۹ | ۰۳:۲۴:۳۶ | رضا دستگزين
برچسب: طراحي لوگو،

پدر پيري دستش را روي شانه پسرش گذاشت و از او پرسيد پدر پيري دستش را روي شانه پسرش گذاشت و از او پرسيد

پدر پيري دستش را روي شانه پسرش گذاشت و از او پرسيد:تو قوي تري يا من؟پسر گفت:من! پدر با كمي دلشكستگي دوباره پرسيد: تو قوي تري يا من؟ پسر گفت: من! پدر با دلي گرفته به ياد همه زحماتي كه براي پسرش كشيده بود دستش را از روي شانه پسر برداشت.

و دورتر شد دوباره پرسيد: تو قوي تري يا من؟ پسر گفت: شما!

 پدر پير با تعجب پرسيد: چرا نظرت عوض شد؟ پسرگفت: وقتي دست شما روي شانه هايم بود حس مي كردم يك كوه پشتيبان من است!!

بازدید : | ۵ شهريور ۱۳۹۹ | ۰۶:۱۴:۴۸ | رضا دستگزين
برچسب: پدر پيري دستش را روي شانه پسرش گذاشت و از او پرسيد،

زمان‌هاى قديم زمان‌هاى قديم

در زمان‌هاى قديم، روزى حاكمى از يكى از دخترانش پرسيد: چه‌قدر مرا دوست داري گفت به اندازه يك پرتقال. از دختر وسطى سؤال را پرسيد. دختر گفت: به اندازه يك كفه نمك! حاكم از جواب دخترش به خشم آمد. او را به عقد پسر فقيرى درآورد و از خود راند. دختر با شوهر فقيرش در دشت تركمن صحرا به زندگى پرداخت. پس از مدتى باردار شد و به كمك سه پرى دخترى به دنيا آورد. هر كدام از پرى‌ها دعائى در حق نوزاد كرد. يكى گفت: از قدم‌هايت طلا بريزد. ديگرى گفت: وقتى مى‌خندي، از دهانت شكوفه بريزد. سومى گفت: سفيدبخت شوي! بعد غيبشان زد.سال‌ها گذشت، دختر هر وقت راه مى‌رفت از قدم‌هايش طلا مى‌ريخت و وقتى مى‌خنديد از دهانش شكوفه مى‌باريد. وضع‌شان هم خوب شده بود. روزى پسر حاكمى براى شكار به آن حوالى آمده بود، دختر قدم‌طلا را ديد و پسنديد. به خواستگارى‌اش رفت و با او ازدواج كرد. موقعى كه كاروان عروسى به سمت خانه داماد مى‌رفت، ساقدوش دختر كه بدجنس بود او را به مستراح برد. چشم‌هايش را درآورد، لباسش را با لباس خود عوض كرد و آمد خودش جاى او نشست. كاروان به‌راه افتاد و رفت. دختر قدم‌طلا، شكوفه دهان كورمال كورمال راه افتاد، تا اينكه زنى او را ديد و به خانه‌اش برد. چند روز بعد، دختر مقدارى طلا به زن داد، گفت برو شهر و جاربزن كه اگر كسى چشم آدميزاد بدهد، طلا مى‌گيرد. زن رفت و همين كار را كرد. ساقدوش صداى زن را شنيد، چشم‌هاى دختر را آورد و به زن داد و طلاها را گرفت. زن چشم‌ها را آورد و توى حداقه‌اش گذاشت. بعد از چند روز دختر بينا شد.پسر حاكم كه مى‌ديد از دهان زنش، شكوفه و از قدم‌هايش طلا نمى‌ريزد به شك افتاده بود. براى اينكه از اين راز سر دربياورد باز رفت به‌سوى دشت تركمن صحرا و از قضا دختر شكوفه‌دهان را ديد و او را شناخت. آنجا بود كه همه چيز را فهميد. دختر قدم‌طلا را به قصر آورد. موهاى ساقدوش را به دم اسب بست و اسب را تازاند.روزى دختر، پدريزرگش را به ميهمانى دعوت كرد. غذائى پخت و به توصيه مادرش، روى غذاى پدربزرگش نمك نريخت. وقتى پدربزرگ، كه حاكم شهر ديگرى بود، آمد و از غذا خورد، گفت: نمك ندارد و از بى‌نمكى بى‌مزه است. مادر قدم‌طلا و شكوفه‌ دهان جلويش حاضر شد و گفت: پدر! حالا قدر نمك را مى‌شناسي پس وقتى آن زمان من گفتم، تو را به اندازه نمك دوست دارم، حرف پسنديده‌اى زده بودم. پدربزرگ دخترش را شناخت، او را در آغوش گرفت و خواست كه دخترش او را ببخشد.قدم‌طلا، شكوفه‌دهان وقتى لبخند مادرش و آشتى او را با پدربزرگش ديد به شوهرش گفت: ديگر هيچى كم ندارم، سفيدبختم.

بازدید : | ۴ شهريور ۱۳۹۹ | ۰۵:۳۰:۱۴ | رضا دستگزين
برچسب: زمان‌هاى قديم،
۱ <~PostTitle~>

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان